من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...
هیزم تر ، اگه یکم حرارت ببینه خشک میشه ....
پس موقع اتیش بازی ، تر و خشک با هم میسوزن !!!!
نظرات شما عزیزان:
به خانه می رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود
حسین پناهی
پاسخ:خیلی زیبا بود عزیزم ... مرسی....
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خندیده بود
حسین پناهی
پاسخ:خیلی زیبا بود عزیزم ... مرسی....
فقط خداست که تر و خشک رو با هم نمیسوزونه
پاسخ:اره ... ولی یه وقتایی به اینشم شک میکنم.
پاسخ:اره ... ولی یه وقتایی به اینشم شک میکنم.
هم پست شما قشنگ بود و هم نظر آقا امیر جالب
پاسخ:نظر لطفتونه.
پاسخ:نظر لطفتونه.
|چهار شنبه 26 مهر 1391برچسب:, |
18:51|ملینا آریا| 4Comment
MisS-A |